شمس الدين محمد بن محمود آملي
156
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )
بگذارد و پس از سه روز همچنان بياشامد ماده به كلى منقطع شود و در حصبه و جدرى اول فصد و حجامت كند و بعد از آن تبريد و تقليل غذا ماء الشعير در طرفى النهار و چون بيرون آمده باشد مدد طبيعت بايد كرد تا تمام بيرون اندازد بدين مطبوخ انجير و مويز و عدس مقشر و تخم رازيانه از هر يكى كفى در آب بجوشانند و بدفعات به دو دهند تا بياشامد و او را گرم نگاهدارد و سماق منقوع به آب گل و عصاره شحم انار در چشم او تقطير كنند . و ثاليل را علاج طبيخ افتيمونست و آشاميدن لوغاذيا با ايارج رفس . ورم اگر صفراوى بود يا دموى و علامت آنحرقتست و زيادتى حرارت . و حمرت لون علاج آن اول فصد است و بعد از آن اسهال طبيعت بطبيخ هليله به آب فواكه اگر در بدن اخلاط غليظه موجود باشد و بعد از آن طلاء موضع باطليه مبرده و اگر سوداوى بود علامت آن صلابت موضع و برودت ملمس . و سواد لون و علاج آن اسهال به چيزى كه اخراج سودا كند و اگر بلغمى باشد علامت آنست كه نرم بود چنان كه انگشت فرو رود علاج آن اسهال طبيعت بدانچه اخراج بلغم كند . و سرطانرا علاج فصد اكحل است و اسهال بتواتر بطبيخ افتيمون و بايد كه كه از اغذيه حاره چيزى كه مولد سودا بود همچو عدس و بادنجان اجتناب نمايد و به گوشت بره و مرغ خانگى و شراب رقيق اكتفا كند : و خنازير را علاج آنست كه غذا كم كند و بشب چيزى نخورد و اسهال طبيعت كند به مسهلات و اصلاح دماغ به معاجين مقويه و طلاء موضع به محللات و به منضجات و حمّى اگر يومى بود كه از غضب قوى يا تعب از نشستن در آفتاب يا از خوردن غذاهاى گرم حادث شود علاج آن شربتهاى سرد است و استحمام به آب فاتر بعد از زوال حمّى و تلطيف غذايكرو زياد و روز . و اگر دموى بود حمّى مطبقه خوانند و سبب حدوث او يا از عفونت خون بود يا از كثرت و غليان آن و علاج او فصد است و اخراج خون بسيار و تبريد